دلتنگی

شب است ومن وخیال ودلتنگی ،آسمانی دلگیر و زمینی حیران وخدایی که نمی دانم باما قهراست یا آشتی!

آه ای شبهای مغموم شیدایی،درکشاکش نبردخونین زندگی و مرگ

توبگو کدامین گناه بشر را به تماشانشسته ای که این گونه بی رحم

برجان هانشترمی زنی؟!ای امید !ای آزادی بیاهمراهمان شو،دست های یخ زده مان را بگیر وتا انتهای ابدیت ببر!

بنگرکه مدهوش جرعه ای تنفس هستیم،اما درتلاطم دست وپازدگی ایستاده ایم سخت!ظلمت را کنار می زنیم و تاانتهای نور پروازخواهیم کرد...

به نام مادر...

🌿🌹🌿به نام مادرکه یادش تجلی نام خداست🌿🌹🌿
شبی مغموم وجانفرسالشکریانی ازاندوه مهمان قلبم شده بود،اشک هاپیاپی صورتم راشست وشومی داد،ناله ی أمن یجیب المضطرم فرشتگان رادرماتمی سبزفروبرده بود.
غرق درسیلاب درد بی خوابی میهمان چشم هایم شده بود،مبهوت شبانه های اندوه،در رؤیایی شیرین فرورفتم،این منم غرق درخیالات خوش حیات،سرزندگی راسرلوحه عمرقراردادم تاکولاک غم بنیان آرزوهایم راریشه کن نکندواکنون درشبی تاریک درخواب وبیداری سوارخودرویی می شوم تاازکوهی سترگ بالابرود،وحشتی عمیق جانم را درمی نورددنه، اتومبیل قادربه بالارفتن نبود،پیاده می شوم ناگاه می بینم مادرم همراه من است،راه سخت ومادرناتوان از راهپیمایی ،مسیرپرخطروجانفرسا،ازهمه عجیب ترآتشی بزرگ که سرراهمان قرارداشت،برمی گردم مادررانظری می افکنم برگردیم مادر! جای رفتن نیست،غرق درخیال مادررا درآغوش می گیرم ودوان دوان پله های بی پایان را طی می کنم تاشایدمفری باشدبه سوی نور،بدون خستگی راه بی پایان را طی می کنم ناگاه صحنه ای عجیب درجامیخکوبم می کند!تارهای عنکبوت که به وسعت دشتی بی فرجام بودجلویمان نمایان می شود صدایی آسمانی مرابه عقب می خواندنرو راه سخت ودهشتناک است!وانگارنیرویی فرازمینی مرابه جلومی راند فریادمی زنم مادر مادرمادربه نام‌مادرکه مقدس است بایدازاین تنگنانجات یابم! یامادرگویان پایین می پرم تارعنکبوت که چون تورهای ماهیگیری محکم بودبازمی شودوچون تشکی که ناجی فردسقوط کننده س مارادربرمی گیرد نگاه می کنم مادرهمچنان دراغوشم است تنگ اورادرآغوش می سپارم وبوسه بارانش می کنم ،انگاریکی گفت بایدمادرراترک کنم خداحافظی که کردم ازخواب پریدم بله وقت رفتن سرکارومراقبت بود!واین رویای عجیب مرادرخودغرق کردو واداربه نوشتن...
به یادمادرمهربانم که تا،زنده بود شعور درکش را آنگونه که بایدنداشتم و این حسرت تاابدبامن باقیست...
برای شادی روح مادران آسمانی فاتحه وصلواتی تقدیم نماییم
اللهم صلی علی محمدوآل محمد😔❤️🌹✋

شوریدگی...

 

درودبرخوانندگان گرامی این قطعه ی ادبی تقدیم شما

آسمان مملو ازحس شیرین وصال بودبهاری سبز و رویایی،از آن سوی طراوت لبخندزنان

باد صبا راپیک شادمانی کرده بود.

بوی معطرگل ها مشام جان را می نواخت،آن سوی دریاهادر انزوای غریب افکار،نسیم خوش آشنایی طلایه دار همیشه شیرین شادکامی بود.

رایحه های بهشتی جان را محاصره کرده بود،غرق درخلسه ای شیرین تاناکجای پرتلاطم اسرارقدم می زدم.

ناگاه همگام نسیم برمن لبخندزدی ،غم پروازکرد وجان سرشارازجنون شد

وشوریدگی مهمان همیشه جاویدخیال شد...

 

این منم...

این منم تنهای مغرور

غرق در تداوم بی احساسی

طلایه دار فکرت نامحدودبی خبری

سرگشته ای مجنون در دیارپرحسرت زندگی

عمریست ستاره ها بامن قهرند

این منم جان گدازنده ترین تفسیررنج

وامیدوارتاهمیشه ی تاریخ...

خدایازمان تنگ است

دریچه ای رو به آزادی می خواهم

دریچه ای روبه زندگی...

دلم تنگه خدایا...

شب است ومن وسیاهی ویادعزیزی که هنگام بودنش درکش نکردم

ودانه های اشک لالایی خوان دعوت کننده به آرامش

آی دنیا این منم گمشده در کهکشان درد وامیدوارتاهمیشه ی تاریخ

دلم تنگه خدایا ذره ای توجهت را می خواهم...

 

مادر...

🌿🌹🌿مادر دستانت بوی خدامی داد
ومن کور ازاستشمام این شمیم ملکوتی!
اکنون باکوله باری ازحسرت
چون گنهکاران ناله هایم تاخود خداپرمی کشد!
افسوس روزحسرت است و زمان سپری شده

وپشیمانی آیه ی عذاب هولناکی است که استخوانم را می سوزاند

و وجودم را به آتش می کشاند!
قلبم می گریدو چشم هایم درجست وجوی طراوت دستانت به اغمارفته است...😔

باز هم بهار در راه است...

سال هامی گذرد ودست در دست زندگی عبوری خداگونه داریم  وغرق در تحیرحیات ؛گذر ایام را به تماشا

نشسته ایم کاش روزی برسد که هیچ گاه غم ایام گذشته آزارمان ندهد وسرخوش وسبکبارهمراه شیرین زندگی شویم.

امسال را عهدمی بندم سبکبار تر ازهمیشه تاناکجای خوشبختی پروازکنم؛برای رسیدن هیچوقت دیر نیست...

پیشاپیش بهارتان خجسته باد

وضاقت الارض و...

خدایا در بحران حوادث غریقیم و ضاقت الارض ومنعت السماء را باعمق جان تجربه کردیم.

زمینت لرزان وآسمانت خشک گشته برما مدعیان دیانت !!!

وچه غم انگیزست عصر نفس کشیدن های پردردوزجرآور!!!

هوابس ناجوانمردانه مسموم است

 نگاهی ، گاهی یاالله

درودی دیگر

باسلام خدمت همه ی عزیزان,این روزها تلگرام وشبکه های اجتماعی مانع سر زدنم به وبلاگ شد،اندک سود فیلترینگ شایدهمین حضورم باشد.

در سودای خام بی خبری

افسون توحش وخشک مغزی

صدای وجدان  را  آیامی توان نادیده گرفت؟

من آن قناری خاموشم که انا الحق منصور را

علم خواهم کردو به دنیا جار خواهم زد

آی مردم هوا بس ناجوانمردانه نفس گیر است!!!

 

 

 

پاسخ آقای دامن افشان عزیز

باسلام ودرود بی کران نظر ارزشمندتون رو بدون نقص تاییدکردم،متاسفانه نشد پاسخ نظر روبدم چون تعداد کلمات زیادبودوجایی برای پاسخ نداشت؛یقینا همونگونه که فرمودیدامکانات بایستی طوری باشه که بیمار به راحتی درمون شه.متاسفانه در ایران همه چی درحدشعاره وبس...

بی کران سپاس