دلتنگی
شب است ومن وخیال ودلتنگی ،آسمانی دلگیر و زمینی حیران وخدایی که نمی دانم باما قهراست یا آشتی!
آه ای شبهای مغموم شیدایی،درکشاکش نبردخونین زندگی و مرگ
توبگو کدامین گناه بشر را به تماشانشسته ای که این گونه بی رحم
برجان هانشترمی زنی؟!ای امید !ای آزادی بیاهمراهمان شو،دست های یخ زده مان را بگیر وتا انتهای ابدیت ببر!
بنگرکه مدهوش جرعه ای تنفس هستیم،اما درتلاطم دست وپازدگی ایستاده ایم سخت!ظلمت را کنار می زنیم و تاانتهای نور پروازخواهیم کرد...

پیشاپیش بهارتان خجسته باد
سلام دوستان.در بحران زندگی این صداقت است که جاودانه می ماند.انشاءالله همه صادق باشیم.این وبلاگ دلنوشته های نویسنده است.اگر گذرتون به این جا افتاد مرا میهمان نظر ارزشمندتون کنید.